|
عشق+عشق=من و تو |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
درباره وبلاگ |
دوستت دارم و این کلمه فقط برازنده ی توست |
|||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
این وبلاگ رو تقدیم میکنم به عشق همیشگیم سینا فهرست اصلي نويسندگان بعضی از رفیق رفقا
تنهاترین من تنها نذار منو..... دوسش دارم خیلی(شیدا ترین شیدا) نوشته هاي پيشين
|
|
سخن آخر
سلام از اینکه دیر آپ کردم معذرت پست امروزام با بقیه فرق داره تعجب نکنین این پست پست آخرهستش راستش دلیل قانع کننده ای ندارم اصلا نگران نشین عشقمون با سینا پا بر جاست حتی گرمتر از قبل و روز به روز بیشتر دوسش دارم و بیشتر از قبل براش میمیرم اولین دلیلی که نمیخوام دیگه بنویسم اینکه نظرات بعضی از دوستان موجب ناراحتی عشقم میشه واز حق هم نباید گذشت چون منم جای اون بودم ناراحت میشدم و ممکن بود بی رو دربایستی بهش بگم دیگه نمیخوام رو این وبلاگ کار کنی ولی اون این کار و نکرده حتی الان خودش هم از این تصمیم من بی خبره خوب هر چی باشه این وبلاگ به خاطر اونه و من نمیخوام با اظهار لطفی که خوانندگان عزیز میکنن موجبه ناراحتیش بشم دلیل دوم اینکه یه دوست بهم گفت هیچوقت کاری نکن که عشقتون باعث حسادت دیگران بشه چون اون حسود ها هر کاری میکنن تا شما رو از هم جدا کنن منم وقتی درست فکر کردم دیدم راست میگه واینم باورم شد که عشق بین دو نفر باید پنهون از دیگران بمونه اینو میشه گفت یک عشق واقعی راستش دلکندن از وبلاگ برام سخته ولی سخت تر از این نیست که باعث ناراحتی عشقم بشه دلیل سوم اینه که دیگه فکر نمیکنم وقت کنم تا وبلاگ رو بروز کنم لحظه ی خداحافظی چرا اینقدر سخته فقط باید به فکر بهانه ای برای از هم جدا شدن باشی میدونم هیچ کدوم از دلیل هام قانع کننده نیست ولی تصمیمی هست که گرفتم و من خیلی سخت تصمیمم رو عوض میکنم از دوستایی که تو این مدت برای وبلاگ نظر دادن ممنون و از عشق بزرگوارم سینا هم ممنون که تو این مدت منت رو سرم گذاشت و نوشته هام رو با شوق اشتیاق دنبال کرد ازش بی نهایت متشکرم و بهش میگم دوست دارم تا زمانی که نفس از توی سینه ام می یاد بیرون سینا عشق همیشگیم هر کاری که میکنم فقط و فقط به خاطر تو هستش دوست دارم
توسط آیدا در دوشنبه 16 بهمن1385 ساعت 20 سخن بیست و پنجم
چقدر دلم برات تنگ شده انقدر که فکرشم نمی تونی بکنی ولی چه کنم که امتحاناتت دست و بالم رو بسته ولی واقعا دلم برات یه ذره شده دلم نمی خواست وبلاگ رو بروز کنم چون دست و دلش رو نداشتم ولی وقتی پست رو باز کردم دیدم یک عالمه حرف واسه گفتن دارم ولی ولی نتونستم بین اینهمه آدم بهت بگم منتظرم یه خبری بهم بده
توسط آیدا در شنبه 30 دی1385 ساعت 20 سخن بیست و چهارم
نم نم بارون پشت شیشه هاست لـــحظه شبـــــنم و برگ گــــل یاس لــــحظه رهــــایی پرنده هــــاست
نميخوام بگم قدر دنيا دوست دارم چون دنيا يه روز تموم ميشه نميخوام بگم که مثل گلي چون گل هم يه روز پژمرده ميشه نميخوام بگم مثل آب ذلال و پاکی چون آب هميشه پاک نميمونه نميخوام بگم دوست دارم چون که من اصلا دوست ندارم
توسط آیدا در یکشنبه 17 دی1385 ساعت 23 سخن بیست و سوم امروز می خوام حرفای خودم رو بنویسم امروز نمی خوام با شعر و متن احساساتم رو نسبت به تو ابراز کنم هر چی مینویسم از ته دلم بیرون می یاد کاش میتونستم اندازه اش رو بگم ولی چه کنم که برای عشق من اندازه ای نذاشتن میشه بگی زیاد یعنی چقدر یعنی چند تا؟ منم زیاد فکر کردم ولی دیدم زیاد تر از اون مقداری که فکرش رو میکردم هر روز هر شب حتی موقعی که تو خوابم پیش روم تو رو میبینم با همه ی خوبیهات با همه ی مهربونیات هر روز که میگذره احساس میکنم بیشتر از قبل بهت احتیاج دارم حتی طوری شده که وقتی گوشی رو میذارم دلم میگیره و بازم دلم میخواد باهات حرف بزنم نمی دونم که چرا عشق اینجوری یه تا وقتی آدم عاشق نشده فکر میکنه یه چیز مسخره است و یه جور بازی یه که بین دو نفر انجام میشه من خودم تا 7/8 ماه پیش فکر میکردم همه ی عشقها دروغه و یه جور سرگرمی ولی حالا خوب درک میکنم که عشق چیه و چرا اینقدر عمق عشق رو احساس میکنم به نظر من عشق یه نوع انرژی یه که هیچ وقت هدر نمیره نمیدونم این عشق چیه که توصیف نمی تونم بکنم فقط میدونم که تمام وجودم رو احاطه کرده و وقتی حرفی از عشقم می یون می یاد تمام اعضای بدنم سرشار انرژی میشه
![]()
توسط آیدا در چهارشنبه 6 دی1385 ساعت 22 سخن بیستم و دوم
عشق خود را در همه جا نمایان میکند حتی در حیوانات نمیدونم چرا وقتی از شراب عشقت میخورم سیر نمی شم حتی میتونم بگم تشنه تر هم میشم آره عشق همینه اگه بدونی که میدونم میدونی چقدر دوست دارم هر روز و هر شب حتی تو خوابهام هم نقش تو رو رو به روم میبینم وکاش همیشه بتونم تو روهر لحظه و تو هر مکان در کنارم حست کنم امروز خیلی حتی میتونم بگم خیلی خیلی خوشحالم چون ولی هر کی ترکی بلده بخونه چونکه سوگیلیمی بو گون گوردوم
توسط آیدا در شنبه 2 دی1385 ساعت 17 سخن ویژه
سلام من به یگانه ترین عشقم آیدا این سخنان رو به تو تقدیم می کنم اگر چه جای دل .دریای خون در سینه دارم ولی در عشق تو دریای از دل کم می یارم اگر چه روبه رویی مثل آینه با من ولی چشمام پسند نیست برای سیر دیدن نه یک دل.نه هزار دل.همه ی دلهای عالم همه دلهارو می خوام که عاشق تو باشم تویی عاشقتر از عشق.تویی شعر مجسم توی باغ قصه از تو.سحر گل کرده شبنم تو چشمات خواب مخمل شراب ناب شیراز هزاران می خونه و آواز .هزاران شب راز میخوام تو رو ببینم.نه یک بار.نه صد بار بلکه به تعداد نفس هام برای دیدن تو نه یک چشم.نه صد چشم همه چشمها رو میخواد تو رو باید مثل گل نوازش کردو بوید با هر چشم تو دنیاست .فقط باید تو رو دید تو رو باید مثل ماه روی قلعه ها نگاه کرد با هرچه لب تو دنیاستوتو را باید صدا کرد امیدوارم که مورد رضایت سرور بزرگوارم قرار بگیره نوشته شده توسط:سینا
توسط آیدا در سه شنبه 28 آذر1385 ساعت 20 سخن بیستم
آره بلاخره رسیدیم به بیست چقدر هم زود رسیدیم.ولی یه روزی هم مینویسیم سخن آخر دو سه تا شعر قشنگ آماده کردم شعر که نه متن بعضی هاش محصول خودمه اگه يه پروانه اومد رو سرت نشست نپرونش آخه من آدرس قشنگ ترين گل دنيا رو بهش دادم با موبايلت چکار کردي که هر چي زنگ ميزنم ميگه مشترک مورد نظر در قلب شماست؟(ها سينا... چيکارش کردي؟) ميدوني فرق تو با عزراييل چيه؟اونو اگه يه روز ببينم ميميرم ولي تو رو اگه يه روز نبينم ميميرم
توسط آیدا در چهارشنبه 22 آذر1385 ساعت 21 سخن نوزدهم
نمی دونم آخر وبلاگ به کجا میرسه ولی خیلی دلم میخواد آخر این وبلاگ هم با وصال منو تو به پایان برسه وای که چقدر دلم میخواد این آرزوم به یه واقعیت تبدیل شه
توسط آیدا در یکشنبه 19 آذر1385 ساعت 10 سخن 18
سلام عاشقانه من به تنها ستاره آسمونم آیدا با عرض سپاس و تشکرات بی نهایت از بابت تمامی زحمات و هنرمندی های شما در این رابطه عاشقانه امیدوارم که بتونم لااقل یکی ازخوبیهاتونو رو جبران کنم این سخنان برای توست ای گل بی همتای من یه تار موی سرتو.به همه ی دنیا نمیدم یه قطره از اشک پاک تو به صدتا دریا نمیدم غمی که در چشمای توست.به رقص و شادی نمیدم دهکده ای که درقلب توست.به صدتاآبادی نمیدم تو رو دوست دارم بادل وجونم تا دنیا دنیاست. با تو میمونم وقتی چشماتو رو به روم میبینم . وقتی عزیزم پیشه تو میشینم . نمیشه پنهون کرد که عاشق نیستم نازنینم با تو بودن واسه من خواب و رویاست تو نباشی این دل خیلی تنهاست آرزومه که با تو باشم . بی تو نتها تو رو میخوام یه روزه بی تو واسه من یه سایه میشه دوستت دارم به تعداد ستارگان و اینو هم بدون .........این دل دیونه ای که در سینه می تپد به خاطر توست و با حرفای شیرین تو آرامش می گیره و نمی خوام یه روز بی تو داشته باشم نوشته شده توسط :سینا
توسط آیدا در شنبه 18 آذر1385 ساعت 23 سخن هفدهم
مي دوني كه دلم مي خواد هميشه پيشم بموني مي دوني كه دلم مي خواد واسم يه اواز بخوني مي دوني كه الان دلم دوست داره پيش تو باشه شب بخوابه صبح كه پاشد چشماش توي چشات باشه <<--(¯`v´¯)v´¯)--»دوست دارم سینا جونم<<--(¯`v´¯)v´¯)--»
توسط آیدا در جمعه 17 آذر1385 ساعت 12 سخن شانزده
راستش حرفی برای گفتن ندارم فقط به دوستانی که نظر میدن بگم که من و سینا عشقمون واقعی یه. پس لطفا تامنو سینا رو خوب نشناختین قضاوت نکنین عشق ما غیر قابل وصفه و سینا هم سزاوار چنین عشقی هستش . من هم از اینجا به خاطر همه ی خوبی هاش ازش تشکر میکنم و امید وارم که همیشه موفق باشه و در کنار هم همه ی نشدنی ها ممکن بشه دوست دارم عشق من(به اندازه ی نمیدونم چقدر) این گل خوشگل هم تقدیم سینا جونم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم
توسط آیدا در سه شنبه 14 آذر1385 ساعت 17 سخن پانزده
اشک زیباست اگر برای عشق باشد عشق زیباست اگر برای تو باشد و تو تنها یاری اگر برای من باشی عاشق آن نیست که دیوانه عشق تو شود عاشق آن است که از عشق تو دیوانه شود
توسط آیدا در دوشنبه 13 آذر1385 ساعت 15 سخن چهاردهم
دهانت را می بویند ، مبادا گفته باشی " دوستت دارم " دلت را می پویند ، مبادا شعله ای در آن نهان باشد ... روزگار غریبی است نازنین روزگار غریبی است ... و " عشق " را کنار تیرک راه بند تازیانه می زنند ... عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد روزگار غریبی است نازنین روزگار غریبی است ... و در این بن بست کج و پیچ سرما آتش را به سوختوار سرود و شعر فروزان می دارند و " اندیشیدن " ، خطر مفهوم روزگار غریبی است ! آنکه بر در می کوبد شباهنگام به کشتن چراغ آمده است ! " نور " را در پستوی خانه نهان باید کرد روزگار غریبی است نازنین روزگار غریبی است ... آنک قصابانند ، بر گذرگاهان مستقر باکنده و ساطوری خون آلود و تبسم را بر لب ها جراحی می کنند و ترانه را بر دهان ... کباب قناری بر آتش سوسن و یاس " شوق " را در پستوی خانه نهان باید کرد ... ابلیس پیروز مست ، سور عزای ما را بر سفره نشسته است " خدای " را ....... در پستوی خانه نهان باید کرد ( این شعرم به درخواست یه دوست )
توسط آیدا در چهارشنبه 8 آذر1385 ساعت 11 سخن سیزدهم
اینم عکس من و سینا که بعضی از بچه ها خواسته بودن تو وبلاگ بزارم
توسط آیدا در سه شنبه 7 آذر1385 ساعت 13 سخن دوازدهم
وقتی کسی رو دوست داری حاضری جون فداش کنی حاضری دنیارو بدی فقط یه بار نگاش کنی به خاطرش داد بزنی به خاطرش دروغ بگی رو همه چی خط بکشی حتی رو برگ زندگی وقتی کسی تو قلبته حاضری دنیا بد باشه فقط اونی که عشقته عاشقی رو بلد باشه قید تموم دنیارو به خاطر اون میزنی
توسط آیدا در یکشنبه 5 آذر1385 ساعت 17 سخن یازدهم
حرفی برای هم نداشتیم زیرا قلب هایمان در حال نجوا بودن نمی خواستم خلوتشان را بر هم زنم سکوت را ترجیح دادم تا قلبهایمان درد دل کنن چشمهایش عمق عشق را فریاد میزد هوس بوسیدن لبهایش آزارم میداد
عشق آن نیست که یک دل به صد یار دهی عشق آن است که صد دل به یک یار دهی
توسط آیدا در چهارشنبه 1 آذر1385 ساعت 14 سخن دهم
کاش یه کلمه ی دیگه به جای دوست دارم بود که می تونست همه احساس قلبم رو بگه و با بقیه ی دوست دارم ها فرق بکنه آخه تو هم با بقیه فرق داری ولی بهت قول میدم یه روز اون کلمه رو هم کشف میکنم حالا ببین کی گفتم فعلا هنوز تا زمانی که اون کلمه رو پیدا کنم باید با همین دوست دارم اداره کنیم. دیگه چه میشه کرد ولی تو فرق زیادی رو توش ببین چون من از ته ته ته قلبم دوست دارم . نمی دونم ته قلبم تا کجا ادامه داره شاید تهش برسه به قلب تو اگه شما کلمه ی قشنگی بهتر از دوست دارم سراغ دارین بهم بگین تا اونو به عشقم بگم قلب تنهام با بودن تو جون گرفت
توسط آیدا در چهارشنبه 1 آذر1385 ساعت 11 سخن نهم
عزیزم معذرت که چند روزی آپ نکردم . این گل رو تقدیمش میکنم به تو که بزرگترین جای قلبت رو به من دادی.(تقدیم با یه دنیا عشق پاک) ُُُُُُُ از شما ها هم معذرت ببخشید که چند روزه آپ نکردم راستش سرما خورده بودم و نمی تونستم پشت سیستم بشینم ولی تو این مدت هم بیکار نموندم رو یه چیزی کار کردم (مربوط به اسم قشنگ سینا )نمی دونم چرا از این اسم اینقدر خوشم می یاد که تمام امروز رو, رو این اسم کار کردم و یک چیزی کشف کردم تو این اسم اونم اینکه حرف اول (س): (سایه) مثل سایه همه جا با منه{تو قلبمه} حرف دوم (ی): (یاس) مثل یاس برام بوی عشق می یاره حرف سوم (ن): (نسیم) مثل نسیم وقتی می یاد بهم روح تازه ای میده حرف چهارم (ا): (آب) مثل آب مایه حیاته زندگیم به بودنش بستگی داره سینا: (س) سننن : با تو (ی) یاشاماخ : زندگی کردن | ||||||||||||||||||||||||||||||||||